جمال رضايى

368

بيرجندنامه ( فارسى )

مىخوردند . 11 - نان تاتران ( نن تاترا [ ن ] non tatero [ n ] ) : « تاترا [ ن ] » تلفّظ گويشى واژهء « تاتران » فارسى است كه آن را در فرهنگ‌ها « سوسن كوهى » معنى كرده‌اند . در سالهاى قحطى و تنگى روستاييان بيخ اين گياه را از زمين درمىآوردند و پوستش را با تيشه مىتراشيدند و آن را به قطعاتى تقسيم مىكردند و چندبار در آب مىجوشاندند و هربار آب آن را عوض مىكردند يا آن قطعات را در داخل سبدى در جوى آب مىگذاشتند كه آب پيوسته از روى آنها مىگذشت و تندى و تيزى آن گرفته مىشد ، بعد آنها را خشك مىكردند و با دستاس آسيا نموده آرد آن را با مقدارى آرد گندم يا جو مخلوط مىكردند و خمير مىنمودند و مىپختند و مىخوردند .